گور خودم را کندم ، همان روز که در مترو از روبه روی پنجره چشم در چشمانت دوختم
گور خودم را با دستان خودم کندم آن روز که سوار بر ماشین بسمت فردیس در حرکت بودیم !در لحظه خندیدن هایت و جواب تماس مادرت ندادن هایت انگشت در لابه لای موهایت کشیدم
آنجا که در میان قدم زدهایمان سرم را در میان گردن بلندت گذاشتم داشتم با بیل و کلنگ گور خودم را می کندم
در امامزاده طاهر - شب - که لب بر لب ات گذاشتم آخرین کلنگ های گور خویشتن را وجب می زدم
بی که دانسته باشم مرگ من، بدستان پر مهر تو رقم خواهد خورد
بی آنکه دانسته باشم نفس نفس زنان می میرم در مراقبتی که نام تو را در حنجره ام قل و زنجیر کرده ام
می دانستم که گردانی را به مسلخ می بری
نمی دانستی که در این گردان آنکه بی باکانه و با پای خویش و به خواسته خویش جسورانه پیش می رود تنها منم
کلاغ بی بالی که سال ها پیش گور خویش را به تلنگر تو وجب به وجب با دندان تراشیده است .
عقاب نبودم !
کبوتر و قناری و کبک خرامان دوست داشتنی هیچ حجره ایی نبوده ام ! تنها دوست دار نگاهی بودم که مرا به هزار تمنا در مسلخ نمی دانم های همیشه رها کرد!
نه فیلم بودی نه کتاب بودم
وسعت دوست داشتن هایم همان هفتی بود که پیش آغاز زمین تقدیمت کردم و هرگز بازپس اش نمی گیرم
مرگ من در زندگانی ام رقم خورد پیش از دیدارت هیچ بودم
پس از پایان هم هیچ ام ، اما اگر پایانی در کار باشد
می دانی که نیست !!!
زیرا که من همیشه منتظر کافه دنج در کنار تو هستم.
کلاغ
1400.آبان.27
من برای روسبیان و برهنه گان