‏هرگز هیچ لحظه‌ای را دو بار نخواهی داشت.

 

 

 

شاید درستش هم این باشه،شاید هم نباشه..

 

اما این حسی که داره من می خوره ، می تونه دلتنگی نباشه.

می تونه خوره ای باشه که اسم نداشته باشه.

 

دارم تموم میشم

بدون اینکه واقعا چیزی ازم کم بشه

 

دارم فریاد می زنم تو خواب و تو بیداری

بدون اینکه کسی صدام بشنوه

 

دارم اشک می ریزم

بدون اینکه چشمم خیس بشه

 

مثل ی مرد وایسادم

بدون اینکه پا داشته باشم.

 

ولی هنوز هم حسم بهم دروغ نمیگه، لعنت به من و حس ام