. برای بار چندم هندزفری تو گوشم گذاشتم و مردی و جلوی چشم ام تصور کردم 

مردی با چشم های سیاه و گیرا، صورتی گرد و کمی ریش

کسی که تو نه سالگی ساز دست می گیره و زود مفهوم انسان درک کرد

 

مردی شبیه شاملو

شبیه لورکا و ایگناسیو ی مبارک زادش

مردی شبیه پرنده ای گرمسیری در قطب با چشم های غمگین

مردی شبیه فرهاد

 

درست وسط میدون تقسیم ایستاده بود 

دوست داشت بشین  و چایی کوچکی بخوره اما کلمه ای هست که همیشه نیم خیز نگهش می داشت "انسان"

 

احمد کایا،

می تونم بجای تو هزار سال خیابون استقلال بالا پایین کنم دور میدون تکسیم بگردم تو هر جاش بایستم چای بنوشم بدون اینکه چشم از سنگ فرش هایی که جای قدم های تو رو نداره بردارم

 

و زمزمه کنم:

siz benim neden yandigimi nerden bilajaksiniz

سیز بَنیم نَدَن یاندیقیمی، نَردِن بیله جه کسینیز؟

 

م.الف.کلاغ

12 آبان 1394