سلام

روز خوش ای ناخوشی مستمر زمین

ای صلیب بر دوش هرگز مصلوب نشده

 

یا بگو تا مصلوبت کنند یا صلیب سنگین را از شانه های نهیف به زیر بینداز و پاهای خسته ات را بر آن بگزار و بالا برو ااز صلیبی که برای خیلی ها حرمت دارد.

حرمت ها را بشکن .

از صلیب اشان بالا برو و فریاد بزن.

نام جلاله را فریاد بزن

یکسره "مادر" را بخوان، یکسره به هزار زبان در فریادی که قظع نمی شود. فقط یک کلام را مز  مزه کن و بگو "مادر"

 

که از روز وداعش تا کنون هیچ گاه بر لبانت خنده ندیدم

خنده ای که بشکفاند لبانت را و زنده کند مرا....

که از روز وداعش تو چون پیر زنی مبهوت مانده در دره ای به مرگ خوابیده ای

 

تو را هرگز خوشحال ندیده ام.

 

سکوت نکن که سکوت  تو همه شکستی است که از خود می خوری

این حرامی را تف کن و نعره بزن...

 

که اگر مرگ حق من است!

اگر توالی این روزمرگی سهم من است!

پس من! شمایگان مسبب آن را نیز در آرامش دروغینتان تنها نمی گزارم .

 

آنگاه لبان مادرت را ببوس و بزندگی بازگرد

 

با شمشیر و زرهی که او به دستانت داده است رنگ شکست را هرگز نخواهی چشید.

 

پ ن: کاشکی بخوانیش

پ ن: چه ترش تلخی در زندگی ات جاری که حتی کامنت ها رو هم بستی.

پ ن: ترش تلخی: قهوه ایی که از شدت تلخی به ترشی می زنه.

 

- دوست من قهوه جوش من همیشه آماده است.

........................ تلخ و شیرین و گرم و سردش نوش جون.